فلسفه پرتوآ


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
به وبلاگ من خوش آمدید
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 17732
تعداد مطالب : 11
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1



فال حافظ شیرازی
فال حافظ


استخاره آنلاین با قرآن کریم

فلسفه پرتوآ
نویسنده : مهدی
تاریخ : دو شنبه 25 شهريور 1392

میگویند: توآ سرزمینی است که خورشید نور خود را برای اولین بار از آنجا تابانید.

میگویند: خدایان بجز سرزمین توآ همه کره زمین را نفرین کردند...

میگویند: توآ سرزمینی است که خورشید نور خود را برای اولین بار از آنجا تابانید.

میگویند: خدایان بجز سرزمین توآ همه کره زمین را نفرین کردند.

 میگویند دروازه شهر توآ بروی هیچ کس باز نمیشود؛ فقط در آغاز هر صبح دختر زیبای

شهر توآ در لباس حریر قرمز و گیسوان افشان در بالای دیوار هفت متری و عرض هفت پائی قرار میگرفت و یک تار موی خود را بخارج از دیوار شهر رها می کرد؛ این تار مو کلید دروازه شهر توآ بود و هزاران راز و رمز در آن نهفته بود و مردم دیگر بترتیب وارد معبد افسانهای توآ میشدندو با مراسم پر شکوهی سوگند می خوردند تا با ناپاکان بجنگند واز فکر خود در برابر تجاوزات دفاع کنند...... و در آغاز هر تاریکی دختر شهر توآ بنام پرتومآ با حمایلی از حریر سیاه  پیاله آتشی را بدست می گرفت و تا آغاز روشنائی بروی یک نقطه دیوار معبد می ایستادو خیره بظلمت شب نگاه می کردو آفتاب هستی بخش را می جست ... در این هنگام مردان جنگاور معبد در گروه های هفت نفری و با لباسهای سیاه و شال های سبز و مشعل های سرخ و پا های برهنه

بحرکت و پاسداری در می آمدند.... اسرار مبارزه این پاسداران شهر توآ تا به امروز بر

کسی معلوم نشده است.

چینی ها می گویند:آشیانه توآ پر از اسرار است وچینی ها این افسانه را تا ابد بخاطر

 سپرده اند و میگویند : روح زنان و مردان توآ به دیوارهای این معبد چسبیده است...

چینی ها میگویند: مردم شهر توآ زنده اند و مارا به اراده خود دارند.

چینی ها می گویند:آشیانه اصلی مردم شهر توآ در آسمان هفتم است و این آشیانه زمینی را آنان برای همه انسانها ساخته اند...ولی مردم نفرین شده خدایان از ورود به اسرار هستی این معبد میترسند..

روزی پیر معبد شادا گفت: بشنوید صدای پیر توآ راکه خطابه میخواند ......

بشنوید صدای اصلی یک انسان را که راز هستی بخش را میداند و فریاد زد: ما   اینجاییم  ...اینجاییم ... ولی وقتی پیر شاد در چهره پیروان خود نگریست صورت

حیرت انگیز دید و اشک ریخت چون سیرتی ندید.  

چینی ها میگویند: بترسید از خشم شالبندهای کانگ فو پرتوآ ... بترسیداز قربانی شهر توآ و دختر پرتوآ ، و پس از آن پرتوآی در برج بزرگ شهر توآ زانو میزند و سپس بجای دختر زیبای شهر توآ  شالبند قرمزی با دو موی سپید و سیاه در برج توآ ظهور می کند. 

 

(موی سیاه علامت فکر و موی سپید علامت جنگ شهر توآ است)

در کتاب(گونگ توآ) یا کتاب تولد آدمها و خدآیان یغنی فکر آنها آمده است:

نگاه کنید: قربانی شهر توآ یعنی پرتوآ ی پاک و لطیف را 

نکاه کنید: عظمت تکامل این انسان را                

نگاه کنید: صورت مهر و زیبائیهای پرتوآ را 

نگاه کنید: شالبندهای سبز ـ قهوه ای ـ سیاه و سرخ را  

نگاه کنید: سرزمین پاک توآ را که با اندیشه لطیف آتش حیات گردیده است 

نگاه کنید: خدایان مردم سرزمین توا را   

نگاه کنید:  همه ستارگان و همه مردم سرزمین ستارگان را که حیات دارند و در

هفت آسمان امواج و در تبدیل روح ما آهنگ جاویدان دارند.

 سپس" اوکی ما " پیام آور شهر توآ  فرستاده خود یعنی" اوسی ما " را بنزد بزرگ

فرمانروای سرزمین نفرتها میفرستد .

 داستان شجاعت " اوسی ما " اسرار غیر قابل درک انسانهاست.

گویند : اوسی ما نقابی سیاه،چکمه و شالبند سیاه بدون سلاح از دروازه شهر توآ یکه

 و تنها از بین مردم سرزمین نفرتها میگذرد.مردم سرزمین نفرتها انتظارحادثه بزرگی را

می کشیدند.مردم نفرت زده فقط بنا به عادت فرمان روایان بدون فکر و درک خود، سنگ و خار و تیغ و نیزه به اوسی ما می زدند ...    

 اوسی ما تربیت شده شهر توآ چون پاکی را از کره خاکی گرفته و نفرت را به شمشیر بدان  داده است...اوسی ما در برابر بزرگ فرمان روای سرزمین نفرتها قرار می گیرد.

خورشید خدایان از سیاه چال این مردگان میگذشت. اوسی ما میدانست که در مقابل

فرمانروایان سرزمین نفرتها قرار می گیرد ...

گویند:هنگامی که اوسی ما نقاب سیاه را از صورت خود برمیدارد، بزرگ فرمانروای

سرزمین نفرتها از نور آقتاب صورت اوسی ما کور می شودوفقط صدای او را میشنود که می گوید: ای کمترین مردم سرزمین نفرتها نگاه کن زباله اندیشه ات را ونگاه کن جنگ و نفرت آفریده اندیشه ات را که جهل و نادانی بر قدرت تفکر بی کرانه زنجیر زده است ...

سپس اوسی مآ  خطاب به سامورائی ها میگوید : شمشیر خود را در برابر خورشید

 بگیرید و به نور آن نگاه کنید، من نشان دهنده آن نورم، نه خون .

 چون اگرخون به تیغه شمشیر بریزد نور از بین خواهد رفت و حقایق دفن خواهد شد .

گویند : از آن پس ساموائیها از دیدن صورت زیبا با اندام ورزیده و کلمات اندیشه اوسی ما چهره ننگین خود را در نقاب سیاه مخفی کردند و بزرگ فرمانروای سرزمین نفرتها بمنظور آن همه جنایت شمشیر سامورائی خود را بدل فرو میبرد .




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان پرتوآ کاران اراک و آدرس mehdipartoa.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






آمار مطالب

:: کل مطالب : 11
:: کل نظرات : 0

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 0
:: بازدید هفته : 1
:: بازدید ماه : 1
:: بازدید سال : 143
:: بازدید کلی : 17732

RSS

Powered By
loxblog.Com